روســتای دارمنــــد
نــگیــن قـــمــصر
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 توسط جوان |

طبق سنوات گذشته توسط بانیان خیر

 خانواده محترم سیمایی درشب ولادت باسعادت امامحسن مجتبی(ع)

 در روستای دارمند مراسم باشکوهی  همراه با سفره احسان  برگزارمینمایند 




نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

 

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

 

جشن میلاد حسن(ع) در عرش اعلا گشته بر پا

 

زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 توسط جوان |

ضمن عرض خوش آمد گویی و خیر مقدم خدمت تمام کاربران عزیز لطفا با نظرات سازنده 

خودتون ما رو در ارائه هر چه بهتر مطالب یاری کنید ضمنا این وبلاگ آماده تبادل لینک با تمام 

سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد با تشکر 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم مرداد 1391 توسط جوان |

 

براي ديدن سايتها و وبلاگهاي هر روستا روي نام آن روستا كليك نمائيد

شهرستان  كاشان

آرنجن     
آذران نشلج
 دارمند 
مسلم آباد
 باریکرسف  علوی
 سن سن پنداس
جوینان ورکان
كمال الملك(كلّه) ون
مرق وادقان

قهرود 

سهروفیروزان

جهق

کـــــامو
جـــوشقان
  

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط جوان |

هموطنان عزیز خواهشمندیم با نظرات وپیش نهادات خود ما رادرارئه مطالب یاری کنید در

صورت رضایت شما مطالب بانام شما درمعرض دید قرار خواهد گرفت درصورتیکه می خواهید مطالب با نامتان درسایت باشد درانتهای مطلب عدد ۱۱۰  رابنویسید

بیننده محترم سلام

درسمت چپ صفحه با علامت گذاری نظر خودرا بیان فرمائیدمتشکریم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط جوان |
برای مشاهده وضعیت هوای روستای دارمند  اینجا را کیلیک کنید
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط جوان |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط جوان |

اس ام اس عید فطر 93

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط جوان |

 

عزیز دلم برات وصیتا دارم             

ابوفاضلم  بیا که جونی ندارم
عزیزِ حسین!  نوبت به تو هم میرسه     

دستای تو رو تو دست عشقت میذارم
یه روز میاد تو کربلا

                        برا حسین پرپربشی
از علقمه تا خیمه ها

                       نذر علی اصغر بشی
چشماتو بوسه میزنم

                       ماقبل  گلبوسه ی تیر
رو هم میاد تا نبینن 

                        اهل حرم شدن اسیر
آه؛ علقمه گردد  پر ز عطر یاس 

                           بانویی آید برسرت عباس
آه؛ میرسی آن روز تو به رویایت     

                فاطمه گردد مادرت عباس

 

 

بیا دخترم لحظه های آخرمه 

سایه ی اجل دیگه بالای سرمه
دارم میمیرم  ولی برات دلواپسم        

غریبی تو  دلیل چشم ترمه
یه روز میاد که دخترم

                     به کوفه برمیگردی تو
بین اسیرای حرم

                        تنهای تنها مردی تو
این یتیمایی که برام

                      کاسه های شیر میارن

 شهرو برات گل میزنن

                        چشمای ناپاکی دارن
    آه؛ زینت بابا ! بین بازاری

      من ز این غصه غرق آوایم
  آه؛ قلب تو پر درد کوفه ی نامرد   

     پس دهد اینجا نان و خرمایم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط جوان |
لحظات شب قدر از نفس بارانند

لحظات شب قدر از نفس بارانند

برکاتند که جاری به سر انسانند

شب تقدیر و ملائک همه از منبرعرش

بر زمین آمده تا فجر تحیت خوانند

محضر صاحب الأمرند و فرود آمده اند

بالهایی که پر از مغفرت یزدانند

خواب دیدم شب پیشین فرج مهدی (عج) را

اولین حاجت تقدیر شده میدانند

ای خوش آنان که به امّید رسیدن به وصال

بیشتر از همه دلسوخته ی هجرانند

ای خوش آنان که در این ماه پر از فیض خدا

سحری در بر مولای زمان مهمانند

شعر را تا شب تدفین علی (ع) برد به پیش

آن همه غصه که با قافیه هم پیمانند

نخل ها بهت زده سر به گریبان دارند

نیمه شب در پی تشییع شه مردانند

صعصعه بود و دلی که هوس مرثیه داشت

حسنین اند که بر نعش پدر گریانند

آه خوب است چه تدفین شبانه وقتی

کربلا پیکرها زیر سم اسبانند

 

شاعر:توحید شالچیان ناظر

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 توسط جوان |

چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)

حضرت علی علیه السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت